خوانش شعر «قتل» از حافظ موسوی
علی صیامی
برگرفته از وازنا
همین که انگولکی اندیشگی و یا احساسی از خواندن شعری را در وجودم حس کنم، آن را دوباره یا چندباره میخوانم. این چندباره خوانیام رابطهی مستقیم با خوب یا مزخرف بودن شعر دارد( بنا به سلیقهی من). اولی هورمونهای شادی مثبت در رگهایم جاری می کند و دومی هورمونهای شادی مازوخیستیام را.
شعری به حافظ موسوی
حامد رحمتی
کنار بروید
این مرد از زیتون زارهای مه آلود می آید
از شکاف زنبیل حدس می زنم
باد را دست به سر کرده است!
و شعبده باز دسته گلی را که از میان کلاهش بیرون آورده بود
خرگوش را به زحمت محو کرد و
کبوتر را لابه لای جمعیت به امان خدا...
جستارهایی بر نظریه های ادبی پیش از این در ویژه نامه ی رویدادِ روزنامه ی اعتماد منتشر می شد اما به دلیل تغییر کادر عوامل رویداد، این سلسله مقالات به صورت هفتگی و با چنین شیوه ای منتشر نمی شود. امید است در آینده این مقالات به صورت کتاب در اختیار علاقه مندان آن قرار بگیرد.
نيما يوشيج نظريه پرداز شعر مدرن ايران 11 -
حافظ موسوي
توجه نيما به فقدان سنت ادبيات نمايشي در ايران که يکي از مهم ترين دلايل آن، فقدان سنت گفت وگو در فرهنگ ماست، توجهي بسيار جدي و اساسي است که هنوز هم کمتر به آن پرداخته شده است.
نيما چند ماه بعد در نامه ديگري به ميرزاده عشقي درباره يکي ديگر از مهم ترين نکات نظريه شعري خود چنين مي نويسد؛ «اصول عقيده من، نزديک کردن نظم به نثر و نثر به نظم است؛ نزديکي نظم از حيث خيالات شاعرانه که تاکنون در نثر فارسي داخل نشده است و نثر از حيث تماميت و سادگي. به اين معني که همان طور که نثر از مقاصد ما تعريف و توصيف مي کند، همان طرز صنايعي را که در نثر موجود مي شود، آنها را با نظم معامله بدهيم؛
احمد عاشورپور پيشکسوت موسيقي فولکلوريك ايران پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، و نيم قرن خاموشي در عرصه موسيقي رسمي ايران روز 22 بهمن 86 به دليل عوارض ناشي از كهولت سن و عفونت ريه در آستانه ي 90 سالگي درگذشت. به همين مناسبت در تهران پاي حرف هاي شمش لنگرودي و حافظ موسوي نشسته ايم....
نيما يوشيج، نظريه پرداز شعر مدرن ايران- 10
تعريف و تبصره
حافظ موسوي

تعريف و تبصره دومين مقاله مفصل نيما درباره شعر و ادبيات است. اين مقاله در بهار سال 1332 يعني حدوداً سي سال پس از انتشار «افسانه» نوشته شده است. در طول اين سي سال، نيما مهم ترين شعرهايش را نوشت و همان طور که خود پيش بيني کرده بود گروهي از جوانان به او گرويدند و شعر او در ميان روشنفکران جاي پاي محکمي براي خود باز کرد. گرچه نيما همچنان گله مند بود، اما اين مقطع زماني، مقطعي است که مي توان آن را سرآغاز تفوق شعر نو بر شعر قديم ناميد. کافي است به ياد بياوريم که چند سال پس از نوشته شدن تعريف و تبصره انتشار شعرهاي نسل اول شاگردان نيما (شاملو، اخوان، نصرت رحماني، اسماعيل شاهرودي و...) چه غوغايي در جامعه ادبي ما- آن هم در شرايط خفقان پس از کودتا- برپا کرد و نيز به ياد بياوريم که اغلب شعرهاي نيما در همين دوره (يعني دهه 30) شانس انتشار پيدا کرد. اما توقع نيما- بحق- بسيار بيش از اين بود. نيما هنوز از اينکه حرف هايش به درستي درک نمي شد در رنج بود. تعريف و تبصره در واقع مروري بر کارنامه 30 ساله شعر نو و واکنش هاي گوناگون مردم و نحله هاي مختلف فکري و ادبي نسبت به آن است. از واکنش هاي تحقيرآميز اديباني چون ملک الشعراي بهار گرفته تا واکنش هاي مريدان و پيرواني که بدون درک روح تحولي که نيما ايجاد کرده بود، پشت نام او پنهان مي شدند و هر اثر ناپخته يي را در زمره شعر نو به خورد مردم مي دادند. نيما درباره گروه اخير در تعريف و تبصره چنين گفته است؛ «ذوق و معرفت ما را هوا برداشته است. بحر طويل خواني هايي که امروز به زبان نيما يوشيج و به هواي شعر آزاد رخنه در بازار ادبيات شعري ما بسته است، شاهد اين روزهاي هرج و مرج وحشتناک در ذوق و اندازه هاي ما هستند. پس از آن، قطعات شعري که در هر کدام وزن رد و بدل مي شود و شبيه به اسب هايي هستند که باد لغوه گرفته و مي شلند.»1
نقد و نظريه پردازي ادبي پس از مشروطه - 8
حافظ موسوي
با اين حال طرح اين نکته و انگشت نهادن بر تناقضي که به آن اشاره شد به اين معنا نيست که بخواهيم از آن چنين نتيجه بگيريم که پيشروان ادبي ايران در عصر مشروطه به جاي رئاليسم مي بايد مثلاً رمانتيسيسم يا نئوکلاسيسيسم را بر مي گزيدند، چرا که اين تناقض - که از آن به عنوان ناموزوني تاريخي ياد مي شود - مبحثي صرفاً نظري نيست، بلکه ريشه در واقعيت زندگي اجتماعي و شرايط تاريخي کشور ما و اغلب کشورهاي پيراموني دارد و ظاهراً از اعوجاج ناشي از آن نمي توان گريخت.
برگرفته از: هفته نامه ی روزنامه ی اعتماد
ترجمه ی شش شعر حافظ موسوی به ترکی استامبولی
ترجمه ی حامد رحمتی

۱
Kuşlar seninle arkadaşlar
Kediler ayak sesinden kaçmıyorlar
Bocekler sen istediğin zaman
Terliklerin önünde üzanırlar
İçimdeki cenver sakin olmuş
Sen hangi dile konuşuyorsun.
گنجشك ها با تو دوستند
گربه ها از صداي پايت فرار نمي كنند
سوسك ها
_اگر تو بخواهي _
كنار دمپايي ها دراز مي كشند
جانور درونم آرام شده است
تو با كدام زبان حرف مي زني ؟!
تئاتر، قلم، زبان و فرهنگ
در سوگ اكبر رادی

اكبر رادی،نمایشنامهنویس ِ بلندآوازهی ایران،خالق روزنهی آبی، صیادان، مرگ در پاییز، لبخند باشكوه آقایگیل، منجی در صبح نمناك، آمیزقلمدون، پلكان، شب روی سنگفرشخیس و ... از میان ما رفت.
رادی تجسم قلم و شرافت هنرمند بود. ساده و بیآلایش، زلال و مهربان، فروتن و بیهیاهو، با چشمانی تیزبین،هوشی سرشار و قلبی بیكینه.
من بارها در اتاق كار كوچك او، چخوف، تولستوی، هدایت، نیما، و صیادان و شالیكاران ِ ولایتمان را ملاقات كردهبودم.
نقد و نظريه پردازي ادبي پس از مشروطه-7
حافظ موسوي
ادبيات جديد در ايران با جنبش مشروطه آغاز شد. از آنجا که اين جنبش، جنبشي اصيل بود و با خواست هاي بنيادين جامعه همخواني داشت، تقريباً بر همه شئون زندگي ايرانيان تاثير گذاشت، اگرچه خود اين جنبش نهايتاً در بخش عمده يي از اهداف و آمال خود ناکام ماند اما اثرات آن در زندگي مردم تداوم يافت. انقلاب مشروطه نخستين و مهمترين گام ايرانيان براي گذار از سنت به مدرنيته بود. آثار به جا مانده از روشنفکران مشروطه خواه نشان مي دهد که آنها، صرف نظر از تفاوت هاي شخصي و ايدئولوژيک شان بر اين باور بودند - يا اغلب شان بر اين باور بودند - که جامعه ايران براي رهايي از بن بست جهل و عقب ماندگي چاره يي جز در هم شکستن مناسبات کهنه و فرسوده قديمي و بنياد گذاشتن جامعه يي جديد، مبتني و متکي بر قانون و مدنيت ندارد و بديهي است که الگوي غرب، روشن ترين و اميدبخش ترين الگويي بود که آنها پيش روي خود داشتند و مي توانستند از آن براي معماري جامعه آرماني خود الهام بگيرند. از آنجا که بحث در حوزه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي در اين مقاله مورد نظر ما نيست از آن درمي گذريم و بحث خود را درباره ادبيات و نظريه هاي ادبي پي مي گيريم.تلاش هاي نوگرايان ادبي در دوره مشروطه، اگرچه به خلق آثار درخشاني منجر نشد اما از چند نظر حائز اهميت و قابل توجه است؛ نخست اينکه آنها اين باور را در بين مردم رواج دادند که ادبيات گذشته ايران - به رغم تمام اهميت و قداستش نزد ايرانيان - به رکود و انجماد دچار شده و در مقايسه با دستاوردهاي ادبيات جديد دنيا نمي تواند همچنان مايه مباهات و تفاخر باشد تا جايي که مردم ايران همچون گذشته برخود ببالند که هنر نزد ايرانيان است و بس.
پيشينه نقد و نظريه پردازي ادبي در ايران - ۶
حافظ موسوي
ملک الشعراي بهار در مقدمه کتاب «سبک شناسي» مي نويسد؛«ادبيات فارسي تا سي چهل سال پيش، دو پايه بيش نداشت، يکي علوم مقدماتي زبان عرب، ديگري تتبعات در متن زبان فارسي و فراگرفتن قواعد ناقص زبان و تاريخ لغت.» ملک الشعرا اين مطلب را در سال 1331 نوشته است. اين گفته علاوه بر اينکه خلأ مربوط به دانش هاي ادبي را در تاريخ ادبيات ما نشان مي دهد، به اين نکته نيز به طور ضمني اشاره دارد که از حدود 90 سال پيش حرکت هاي جديدي در ادبيات ما آغاز شده است.
جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران- 5
حافظ موسوی
پساساختارگرايان معتقدند ديوار حائل يا خط فاصلي که ساختارگرايان بين عناصر دوتايي قرار مي دهند وجود خارجي ندارد. يعني هيچ «چيز»ي واقعاً عبارت از نفي «آن ديگري» يا «ديگر چيزها» نيست. به عبارت ديگر هر «چيز»ي عبارت است از خودش به اضافه پاره هايي از «چيز»هاي ديگر. از اين رو نه تنها از طريق اصل تمايز و تقابل، بلکه از هيچ طريق ديگري نمي توان به معناي ناب «چيز»ها دست يافت چرا که براساس همان اصل تمايز و پيگيري آن در لايه هاي بعدي به شبکه پايان ناپذيري از تمايزها (معناها) خواهيم رسيد که دسترسي به معنا را ناممکن خواهد کرد.بنابراين اگر ساختارگرايان به رغم قبول جدايي بين دال و مدلول، هنوز هم به کارآمدي زبان در توليد و انتقال معنا باور داشتند، پساساختارگرايان (و شاخص ترين چهره آن؛ ژاک دريدا) غيرقابل اعتماد بودن، ناپايدار بودن و سست بنياد بودن زبان را به شکل بسيار مبالغه آميزي در نظريات خود مطرح کردند.
جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران-4
حافظ موسوي
اگرچه ظهور نخستين نظريه پردازان ساختارگرا در روسيه (فرماليست ها) و مکتب ساختارگرايي چک تاثيرپذيري مکتب ساختارگرايي از سنت تفکر مارکسيستي را تاييد مي کند، با اين حال نمي توان مکتب ساختارگرايي در نقد ادبي قرن بيستم را زيرشاخه يي از پديدارشناسي هوسرل يا نقد مارکسيستي به حساب آورد. اغلب منتقدان و تاريخ نويسان بر اين عقيده اند که ساختارگرايي ريشه در نظريات زبان شناسي فردينان دوسوسور و پس از آن در مردم شناسي ساخت گراي لوي استروس دارد. سوسور زبان را نظامي از نشانه ها مي دانست و معتقد بود که رابطه بين نشانه و مصداق (يا دال و مدلول) رابطه يي کاملاً اختياري است.
جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران-3
حافظ موسوي
آراي هگل در باب زيبايي شناسي و مکتب رمانتيسيسم دست کم تا پايان نيمه نخست قرن نوزدهم بر اروپا مسلط بود. از آن پس، به ويژه پس از درگذشت سه چهره نامدار اين مکتب در آلمان (فردريش شلگل 1829، هگل 1831، گوته 1832) و بروز شرايط جديد اقتصادي و اجتماعي در غرب که آبستن جنبش هاي انقلابي و نهايتاً نخستين جنگ جهاني بود از نفوذ اين مکتب کاسته شد و نهضت هاي ادبي جديدي چون ناتوراليسم، سمبليسم و مدرنيسم جاي آن را گرفت. افول نهضت رمانتيسيسم در اواخر قرن نوزدهم نه تنها پايان عصر نظريه پردازي ادبي در غرب نبود، بلکه مي توان گفت سرآغازي بود براي پربارترين عصر نظريه پردازي ادبي در قرن بيستم.
جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران -2
حافظ موسوي
اختلاف اساسي ارسطو با افلاطون در اين بود که او برخلاف افلاطون ارزش اخلاقي شعر را از ارزش زيبايي شناختي آن جدا مي کرد و شعر را به منزله امري زيبا مورد تحقيق و تحليل قرار مي داد.ارسطو برعکس افلاطون، غايت شعر را فايده مندي اخلاقي آن نمي دانست، بلکه غايت شعر را خوشايندي آن مي دانست. از ديدگاه ارسطو شعر محصول دو علت طبيعي است؛ علت نخست غريزه تقليد و ديگري علاقه انسان به وزن و ريتم. ارسطو در اين رساله به تفصيل درباره تراژدي، کمدي و صناعات شعر بحث مي کند.
جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران (۱)
حافظ موسوي
تاثير تئوري هاي ادبي بر شعر و ادبيات موضوعي است که در سال هاي اخير غالباً در نوشته ها يا سخنراني ها به آن اشاره شده است. از خود من بارها سوال شده است که با نظريه هاي ادبي جديد چه برخوردي داشته ام، چه تاثيري از آنها گرفته ام، و اينکه آيا اساساً يک شاعر يا نويسنده، مجاز است که اين مقوله ها را در آفرينش ادبي دخالت دهد؟...
اين مقاله پاسخي است به آن پرسش ها. اما پيش از آن بايد به اين سوال پاسخ دهيم که؛ «نظريه ادبي چيست؟»
زبان و معنا در شعر
حافظ موسوي
شعر هنري کلامي است و از آنجا که کلام داراي معنا است منطقاً بايد بتوانيم به اين نتيجه ساده برسيم که وجود معنا در شعر امري بديهي است. به عبارت ديگر شعر محصول يکي از کارکردهاي زبان است و اين جمله مشهور که «شعر اتفاقي است که در زبان مي افتد» معطوف به همين معنا است. شعر محصول کارکرد زيبايي شناسي يک زبان است و از اين منظر شايد با اندکي تسامح بتوان گفت رابطه شعر و زبان مثل رابطه رقص و راه رفتن است. به تعبير رومن ياکوبسن «شعرشناسي عمدتاً به اين مساله مي پردازد که چه چيزي پيام کلامي را تبديل به اثر هنري مي کند.»1 در اين عبارت نيز بر ماهيت کلامي (زباني) شعر که حاوي پيام کلامي بودن آن فرض مسلم انگاشته شده است و نحوه فراروي يا تبديل آن به اثر هنري به عنوان وظيفه منتقد شعر يا شعرشناس تعيين شده است. در تعبير ياکوبسن از شعر تلويحاً به دو نکته اشاره شده است.
نيما را بايد در كليت خود شناخت
حافظ موسوي، نظريه شعر نيما را دربرگيرنده ساختاري منسجم و يكپارچه ميداند كه در هر دوره زماني، تنها بر يك جنبه از آن تمركز شده است. موسوي در گفتوگو با ايبنا، به تبيين دورههاي مختلف توجه شاعران به نيما پرداخت.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، موسوي با بيان اين كه "آنچه امروز براي ما اهميت دارد، اين است كه نيما را در يك كليت ببينيم"، افزود: او از زمانه خود بسيار جلوتر بود، و در نتيجه در هر دوره زماني پس از ظهور او، بر يك جنبه از كارش تمركز شده است.
وي در توضيح گفت: مثلا در ابتدا، برهم زدن اوزان قديم بود كه جلب توجهكرد؛ چزا كه ذهن ايراني فرمي را به عنوان شعر پذيرفته بود كه حداقل در شكل بيروني، با آنچه نيما ارايه ميداد، تفاوت فاحش داشت. البته بايد توجه خاص داشت به اين اشاره مكرر نيما؛ او ميگفت "اين كمترين كاري است كه من انجام دادهام".