تبليغاتX
حافظ موسوي
حافظ موسوي
نظریه ها 2

جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران -2

حافظ موسوي

 

اختلاف اساسي ارسطو با افلاطون در اين بود که او برخلاف افلاطون ارزش اخلاقي شعر را از ارزش زيبايي شناختي آن جدا مي کرد و شعر را به منزله امري زيبا مورد تحقيق و تحليل قرار مي داد.ارسطو برعکس افلاطون، غايت شعر را فايده مندي اخلاقي آن نمي دانست، بلکه غايت شعر را خوشايندي آن مي دانست. از ديدگاه ارسطو شعر محصول دو علت طبيعي است؛ علت نخست غريزه تقليد و ديگري علاقه انسان به وزن و ريتم. ارسطو در اين رساله به تفصيل درباره تراژدي، کمدي و صناعات شعر بحث مي کند. نکته بسيار مهم در رساله فن شعر ارسطو اين است که او در اين رساله در باب کتابي خاص يا شاعري خاص سخن نمي گويد. يعني يک اثر يا مجموعه يي از آثار يک شاعر را موضوع بحث و نقد قرار نمي دهد، بلکه هر جا در باب نويسنده يا کتابي سخن مي گويد به قول استاد زرين کوب بر وجه استرداد يا از طريق استشهاد است و در حقيقت آنچه از شعر منظور نظر و مورد توجه او است انواع و کليات است نه افراد و جزئيات. از اين رو مي توان آراي ارسطو در زمينه شعر و ادبيات را نخستين «نظريه ادبي» منسجم به شمار آورد. گستردگي حوزه بحث و قدرت تحليل و استدلال ارسطو آنچنان است که تا قرن ها بعد هيچ فيلسوف يا اديبي نتوانست چيزي بر آن بيفزايد بلکه آنها فقط به شرح و توضيح نظريات ارسطو در باب شعر و بوطيقا اکتفا مي کردند. از اين رو مي توان تاريخ نقد ادبي و نظريه پردازي ادبي در غرب را تا دوره جديد که با رنسانس و عصر روشنگري آغاز مي شود، شرح و تفسير يا حداکثر نقد جزيي «آراي ارسطو» به حساب آورد.مطالعه آثار نوکلاسيک هايي چون «کاستل وترو»ي ايتاليايي (قرن شانزدهم) درباره هنر شاعري، و «دوبينياک» منتقد فرانسوي درباره آيين تئاتر (در قرن هفدهم)، و «کرني» نمايشنامه نويس فرانسوي (قرن هفدهم) و «جان درايدن» نمايشنامه نويس و منتقد انگليسي (قرن هفدهم) درباره اصول درام، زمان و مکان نمايشنامه و... همه و همه نشان مي دهند که مساله اصلي منتقدان و نظريه پردازان ادبي دوره نوکلاسيسيسم در غرب همچنان پاسخ گفتن به سوالاتي بود که ارسطو طرح کرده و خود بدان ها پاسخ داده بود. اين موضوع علاوه بر نشان دادن اهميت نظريات ارسطو درباره شعر و ادبيات خط سير فکري جهان غرب را پس از بيدار شدن از خواب هزارساله قرون وسطي نشان مي دهد؛ حرکتي که توسط توماس آکويناس (قرن سيزدهم ميلادي) از طريق پيوند دادن انديشه هاي ارسطو به تفکر و کلام مسيحي آغاز شد و چهار قرن بعد، از طريق دکارت تداوم يافت و تا به امروز نيز ادامه دارد. مروري بر آثار نخستين شاعران، نويسندگان و منتقدان نوکلاسيک ردپاي فلسفه دکارت را به صورت گرايش به خرد و خردپژوهي و تبيين عقلاني هنر، در آنها آشکار مي کند. با انتشار کتاب اصول نيوتن در اواخر قرن هفدهم موج خردگرايي در اروپا بيش از پيش فراگير شد و بر ادبيات و هنر تاثير آشکاري به جا گذاشت که نمونه هاي آن را مي توان در آثار درايدن، پوپ و راسين مشاهده کرد. روح حاکم بر دوره نوکلاسيسيسم در فشرده ترين بيان بازگشت به دوران باشکوه گذشته، به عصر هومر و سوفوکل و احياي انديشه هاي ارسطويي بود.ترجه ايتاليايي بوطيقاي ارسطو در سال 1549 موجي از مباحث نظري درباره شعر و ادبيات به راه انداخت و چندين اثر معتبر در اين زمينه به رشته تحرير درآمد.1عصر نوکلاسيسيسم با آثار منتقدان و نظريه پردازاني چون ويکو، ديدرو و لسينگ در اواسط قرن هجدهم به اوج خود رسيد و از آن پس با انتقاداتي که عمدتاً توسط همين سه تن بر برخي از اصول اساسي مکتب نوکلاسيک وارد شده بود، زمينه براي آغاز عصري ديگر در ادبيات مغرب زمين فراهم شد. عصري که هردر، گوته، کانت، شيلر، شوپنهاور و سرانجام هگل پرآوازه ترين و تاثيرگذارترين چهره هاي آن بودند. اين عصر که از آن به عنوان عصر رمانتيک نام برده مي شود از پربارترين دوره هاي ادبي در جهان غرب است. به تعبير رنه ولک «به دو معناي متفاوت مي توان به نهضت رمانتيکي در نقد اشاره کرد؛ به معناي متوسع آن، اين نهضت عبارت است از شورش بر ضد نوکلاسيسيسم، يعني طرد سنت لاتيني و اتخاذ نظري درباره شعر که بر بيان و القاي هيجان و عاطفه متمرکز است... به معنايي محدودتر مي توان از نقدي رمانتيکي سخن گفت که ناظر بر استقرار نگرشي ديالکتيکي و نمادين درباره شعر است. خاستگاه آن قياس سازمند هردر و گوته است ولي از آن فراتر مي رود و به شعر به منزله وحدت اضداد و مجموعه يي از نمادها مي رسد.»2

رمانتيسسيسم واکنشي بود در برابر سويه هاي منفي تمدن جديد که باعث جدايي انسان از طبيعت و خرد از احساس شد. از اين رو رمانتيک ها معتقد بودند که هنر بايد شکاف ميان انسان و طبيعت و خرد و احساس را پر کند. به عقيده شيلر؛ «هنر جراحات تمدن را التيام مي بخشد و ورطه ميان آدمي و طبيعت و ميان عقل و حواس او را از بين مي برد. هنر ديگرباره آدمي را کامل عيار مي کند و او را با دنيا و با خودش آشتي مي دهد.» دوره رمانتيک دوره احيا و اوج گيري ايده آليسم در تفکر و فلسفه غرب است و از کانت و هگل به عنوان عصاره هاي تفکر اين دوره مي توان نام برد. اگرچه هيچ يک از اين دو منتقد و نظريه پرداز ادبي به معناي اخص آن نبودند و دلمشغولي اصلي آنها فلسفه بود، با اين حال تاثير عميق و دوران ساز آنها را بر اديبان و منتقدان هم عصرشان نمي توان ناديده گرفت. کانت با ارائه تعريف جديدي از واقعيت و تخيل (عين و ذهن)، عينيت واقعيت عيني را از اعتبار انداخت. کانت بر اين عقيده بود که ادراک ما از جهان واقعي عبارت است از تصاوير ذهني ما از جهان واقعي و از آنجا که هيچ دليلي وجود ندارد که ثابت کند تصاوير ذهني ما بر واقعيت (شيء) عيناً منطبق و با آن يکي است، بنابراين آنچه مي بينيم و ادراک مي کنيم چيزي است که خود ما آن را خلق کرده ايم. تاکيد کانت بر نقش خلاقه ذهن از جمله مباحثي بود که به تقويت ديدگاه رمانتيک کمک کرد. کانت همچنين به «زيبايي» به عنوان امري في نفسه مي نگريست و به سودمندي و فايده در امر زيبا نظر نداشت. به بيان ديگر براي او اهميتي نداشت که آيا شيء زيبا (امر زيبا) مفيد به فايده هست يا نيست يا آيا اخلاقاً پذيرفتني هست يا نيست. گوته و شيلر از جمله کساني بودند که بي درنگ اين بحث کانت را به عنوان توجيهي براي بي مقدار کردن ارزش اخلاقي ادبيات پذيرفتند.3

هگل با ترکيب و جمع بندي خلاقانه نظريات کانت، شيلر، شلينگ و زولگر درباره هنر و افزودن ديدگاه هاي خود بر آنها، نظام زيبايي شناسي کامل و جامعي را عرضه کرد که اگرچه بسياري از جزئيات آن توسط متفکران بعدي کنار گذاشته شد، اما ايده هاي اصلي آن، تاثير عميقي بر نسل هاي بعدي بر جاي گذاشت تا جايي که نظريات کساني چون مارکس، انگلس، بلينسکي، لوکاچ و گلدمن در باب زيبايي شناسي را مي توان ادامه نظام زيبايي شناسي هگل با برداشتي کاملاً متفاوت دانست. يکي از مهمترين گفته هاي هگل درباره هنر اين است که؛ «هنر امر حسي را روحي و امر روحي را حسي مي کند.» به عقيده هگل هنرمند بايد به «امر کلي» فرديت ببخشد، امر عام را خاص کند و تصور و شکل را به وحدت برساند. به عقيده او اثر هنري کليتي يکپارچه است که تمامي اجزاي آن به وحدتي ارگانيک رسيده است. نظرات هگل درباره زيبايي شناسي و هنر، جزيي از نظام فلسفي اوست. هستي شناسي هگل مبتني بر اين باور است که جهان هستي، کليتي منسجم و معنادار است و درک واقعيت تنها هنگامي ميسر است که آن را به صورت يک کل منسجم و کليت معنادار که همواره در جريان شدن است به صورت ديالکتيکي مورد مطالعه قرار دهيم.4

پي نوشت ها----------------------------------

1- رجوع شود به نظريه ادبي از افلاطون تا بارت، ريچارد هارلند، ترجمه علي معصومي، شاپور جورکش، نشر چشمه، چاپ اول 1382، ص 69.

2- تاريخ نقد جديد، رنه ولک، ترجمه سعيد ارباب شيراني، انتشارات نيلوفر، چاپ اول پاييز 1374، جلد دوم، ص 10.

3- نظريه ادبي، از افلاطون تابارت، ريچارد هارلند، ص 102.

4- رجوع شود به مقاله روش هاي تجربي و ديالکتيکي در جامعه شناسي ادبيات، نوشته پير و.زيما، ترجمه محمدجعفر پوينده در جامعه شناسي ادبيات، ص 140.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:5  توسط حافظ موسوي  |