جستاري در نظريه هاي ادبي از يونان تا ايران-5
حافظ موسوی
پساساختارگرايان معتقدند ديوار حائل يا خط فاصلي که ساختارگرايان بين عناصر دوتايي قرار مي دهند وجود خارجي ندارد. يعني هيچ «چيز»ي واقعاً عبارت از نفي «آن ديگري» يا «ديگر چيزها» نيست. به عبارت ديگر هر «چيز»ي عبارت است از خودش به اضافه پاره هايي از «چيز»هاي ديگر. از اين رو نه تنها از طريق اصل تمايز و تقابل، بلکه از هيچ طريق ديگري نمي توان به معناي ناب «چيز»ها دست يافت چرا که براساس همان اصل تمايز و پيگيري آن در لايه هاي بعدي به شبکه پايان ناپذيري از تمايزها (معناها) خواهيم رسيد که دسترسي به معنا را ناممکن خواهد کرد.بنابراين اگر ساختارگرايان به رغم قبول جدايي بين دال و مدلول، هنوز هم به کارآمدي زبان در توليد و انتقال معنا باور داشتند، پساساختارگرايان (و شاخص ترين چهره آن؛ ژاک دريدا) غيرقابل اعتماد بودن، ناپايدار بودن و سست بنياد بودن زبان را به شکل بسيار مبالغه آميزي در نظريات خود مطرح کردند.همانطور که ساخت گرايي در مفهوم کلي خود به عنوان انديشه يي فلسفي با ادبيات مدرن ملازم است، پساساختارگرايي نيز به صورت نگرش پست مدرن در ادبيات امروز جهان حضور دارد.آنچه امروز (يعني از دهه 1960 تاکنون) از آن به عنوان هنر و ادبيات پست مدرن ياد مي شود اگرچه مستقيماً توسط فيلسوفاني چون دريدا، فوکو، دلوز و... فرمول بندي نشده است، اما تا حدود زيادي بازتاب آراي آنها در حوزه ادبيات و نقد ادبي است.رابطه ادبيات پسامدرن با ادبيات مدرن، همان رابطه يي است که بين پساساختارگرايي و ساختارگرايي وجود دارد يعني ادبيات پست مدرن را هم مي توان دنباله و مکمل ادبيات مدرن دانست و هم مي توان آن را نقض و نفي ادبيات مدرن به حساب آورد.نقطه عزيمت ادبيات و نقد پسامدرن (همانند ادبيات و نقد مدرن) زبان است. با اين تفاوت که مدرنيست ها هنوز بر اين باور بودند که مي توان از طريق نزديک کردن زبان به طبيعت واقعي آن و زدودن غبار ملال (ناشي از زندگي بي روح ماشيني) از چهره آن به ادراک جهان و هستي نزديک شد، در حالي که پست مدرنيست ها اساساً خود زبان و شناخت حاصل از آن را مورد ترديد قرار مي دهند.ادبيات پسامدرن در حوزه فرم و صناعات ادبي معمولاً کار خود را از همان نقطه يي آغاز مي کند که مدرنيست ها آغاز مي کردند، اما به جاي پيگيري ديدگاه مدرنيست ها با نيت اعتلا بخشيدن به آنها به وارونه سازي آن مي پردازند.در پست مدرنيسم همه مرزهاي قراردادي که مورد قبول مدرنيست ها بود فرو ريخته مي شود. مرز بين سوژه و ابژه، طبيعت و فرهنگ، دال و مدلول، خرد و احساس، نيک و بد و... از اين رو نويسنده يا شاعر پست مدرن در فراسوي همه مرزها، به خلاقيت آزادانه و بي قيد و بند مي انديشد.در جهاني که در آن «متن» هيچ ارجحيتي بر «حاشيه» ندارد، خرده فرهنگ ها همانقدر اهميت دارند که فرهنگ هاي مسلط. مساله اصلي در چنين جهاني تامين دموکراسي (به معناي حکومت اکثريت بر اقليت) نيست، بلکه مساله اصلي آن تامين حقوق برابر براي اقليت ها است؛ رنگين پوست ها، همجنس بازها، شيطان پرست ها، ديوانگان، برهنه گرايان و...آزادي بي حد و حصري که هنرمندان پست مدرن در فروريختن مرز بين ژانرها، واژگون کردن همه تکنيک هاي هنري پرطمطراق پيشين، فرم زدايي از همه فرم هاي تثبيت شده، نقيضه پردازي و نگاه طنزآميز به جهاني که پيشينيان آن همه درباره ابهت و عظمت آن سخن گفته اند، يا به عبارتي جايگزين کردن طنز به جاي تراژدي ريشه در اين نگرش دارد که چنين جهاني بيش از آنکه شايسته تفکر باشد، لايق پوزخندي تلخ است. جهاني که از فرط بي معنايي، هر تلاشي براي معنا کردن آن، به شوخي بي مزه يي شبيه است که در موقعيتي نامناسب مطرح شده باشد.
---
تا اينجا هدف من تاکيد بر سه نکته اساسي زير بود؛1- نظريه ادبي چيزي بيرون از مجموعه تفکرات و تاملات انسان درباره جهان و هستي نيست. هرگونه بحث درباره ادبيات و هنر به عنوان مقوله هايي انتزاعي و برکنار از بقيه نمودهاي زندگي اجتماعي، بحثي متافيزيکي است که در برخورد با واقعيت تجربه هاي انساني تاب مقاومت نداشته و درهم مي شکند.
2- نظريه پردازي ادبي بدون پشتوانه نظريه هاي فلسفي امکان پذير نيست. هر نوع دستگاه نظريه پردازي ادبي لزوماً زيرمجموعه يک يا چند دستگاه نظريه پردازي فلسفي است که شناخت اولي بدون شناخت دومي امکان پذير نيست.
3- سير تطور نظريه هاي فلسفي و ادبي در جهان غرب نشان مي دهد که هيچ نظريه يي براي هميشه ثابت و غيرقابل ترديد نيست. اما در عين حال هر نظريه يي صرفاً از دل نظريات قبلي و با نقد و نفي آن متولد خواهد شد. نظريه جديد با آنکه محصول نفي نظريه يا نظريه هاي قبلي است، همواره چيزي از آن (گذشته، سنت) را در درون خود حفظ خواهد کرد، همان طور که ناگزير است چيزي از نظريه هاي آينده را (که خود او را روزي نفي خواهد کرد) در خود پرورش دهد.اکنون پس از جمع بندي اين بخش مي توانيم به سراغ بحث نقد و نظريه پردازي ادبي در کشور و فرهنگ خودمان برويم و ببينيم که ما اين مسير را چگونه طي کرده ايم و اکنون در کجا ايستاده ايم.